سوت میکشد در هوا ، کابل تلفنی که
میتوانست
زیباترین عبارات جهان را
از عاشقی به عاشقی برساند . . . !

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می
گردد
گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
مراقب بعضی یک ها باشیم
در حالی که ناچیزند ، همه چیزند . . .

از تمام دنیا
یک صبح سرد
یک چای داغ
و یک صبح بخیر تو
برایم کافی ست . . .

سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین
فراموش کردن و انتظار است
گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی
که باید منتظر می ماندی
و گاهی
آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی
زودتر از این ها باید فراموش میکردی . . .

نفست باران است
دل من تشنه ی باریدن ابر
دل بی چتر مرا مهمان کن . . .

دل من یه روز به دریا زد و رفت / پشت پا
به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن / خودشو
تو مرده ها جا زد و رفت . . .

لبخند ، شروع عشق است
محبت ، باغ عشق است
ناکامی ، داغ عشق
چشم ، راز عشق
وعده ، امتحان عشق
خاموشی ، درد عشق و رسوایی ،
شرمندگی عشق . . .

از راه وفا گاه ز ما یاد توان کرد / گاهی به
نگاهی دل ما شاد توان کرد
صید دل ما لایق تیر تو اگر نیست / از بهر
خدا آخرش آزاد توان کرد
مستم ز می عشق چنان کز پس مرگم /
صد میکده از خاکـ من آباد توان کرد . . .

دلم یک جای دنج میخواهد
آرام و بی تَنِش
جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی!
تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد
مثلا آغوش تو !

آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

گفتی : نفرین میکنی ؟
گفتم : نه ، اما از خدا میخوام
هیچکس ، اندازه من دوستت نداشته
باشد . . .

غم انگیزتر از خانه های بدون پنجره
پنجره هایی هستند که رو به دیوار باز میشوند
جهان اول جاییست که عکاسانش برای
جایزه
از گرسنگان جهان سوم عکس می گیرند
موضوع غم انگیز در خصوص زندگی ، کوتاه
بودن آن نیست
بلکه غم انگیز آن است که ما زندگی را
خیلی دیر شروع میکنیم
صبرت که تمام شد ، نرو
معرفت تازه از آن لحظه آغاز میشود
موقع خسته شدن به دو چیز فکر کن
۱ آنهایی که منتظر شکست تو هستند تا
“به تو” بخندند
۲ آنهایی که منتظر پیروزی تو هستند تا “با
تو” بخندند
حقیقت چیزی نیست که نوشته میشود
آن چیزی است که سعی میشود پنهان
بماند
گاه پرندگان آنقدر سرگرم دانه چیدن می شوند
که پرواز را فراموش و آسمان را از یاد می برند
گاهی پرتاب سنگی کوچک یاد آور پرواز و
آسمان است
هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش
شوخی نکن
“حرمت ها شکسته میشود”
هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش
خوبی نکن
“تبدیل به وظیفه میشود”
به انجام کارهای نیک ادامه دهید
حتی اگر دیگران آنها را به نام خویش ادعا
کنند
کارهای شما پیشکشی ست به خدا
و هیچ کس نمی تواند ” خدا “ را فریب
دهد
گذشت خیر و برکتی است دو جانبه
که هم دهنده و هم دریافت کننده را بهره
مند میکند . . .
(شکسپیر)
اسمتو رو سیگار نوشتم
برای اولین بار کشیدم
تا بسوزی و فراموشت کنم
اما نمی دونستم با هر پوک
ذره ذره میری تو نفسم و
می شی همه چیزم
عشق چیست ؟
به کوه گفتم عشق چیست؟
لرزید.
به ابر گفتم عشق چیست؟
بارید.
به باد گفتم عشق چیست؟
وزید.
به پروانه گفتم عشق چیست؟
نالید.
به گل گفتم عشق چیست؟
پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چیست؟
اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
چرا رفتی؟؟؟؟؟

خدایا...........
خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام
که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون
نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي
دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و
اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش
زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به
راحتي دل به او باختم و او شد اولين
عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را د
ر چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از
او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين
ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که
تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي
گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم
هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و
در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد
که نمي داند عشق چيست و براي
عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه
بیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیم
برگرد تا قصه من و تو پایانش تلخ و غم انگیز نباشد
دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده
چه عاشقانه نگاهم می کردی و حرف می زدی
چرا رفتی از کنارم؟
تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای بی محبت
با چند خاطره ماندم
برگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین باهم بودن تکرار شود
دلم بد جور برای تو برای حرف هایت تنگ 
صدای خنده هایت تنگ شده
با آمدنت من را دوباره زنده کن
واحساس را دوباره در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از همیشه از تو آن عشق پاکت بنویسم


چطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس
شب های دل بی قراری ام بودی
چطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز
دوری تو دلتنگ شده؟
چطور بگم که وجود تو... گرمای صدای
دلنشین توبه من آشفته
|